
پاسپورت دوم؛ تجربهای که برای ایرانیها تازه نیست
وقتی صحبت از «پاسپورت دوم» میشود، خیلیها اول یاد سفر بدون ویزا و صفهای کوتاه فرودگاه میافتند. اما برای بسیاری از ایرانیانِ خارج از کشور، ماجرا خیلی عمیقتر از یک مهر اضافه در گذرنامه است. داستان، سالها قبل شروع شده؛ از همان روزی که فهمیدیم داشتن فقط یک تابعیت، در دنیای واقعی همیشه به معنای داشتن انتخاب نیست.
جالب است که حالا همین دغدغه، به موضوع داغ رسانههای غربی تبدیل شده. CNN اخیراً گزارش مفصلی منتشر کرده دربارهی موج جهانیِ گرفتن تابعیت دوم؛ موجی که اینبار فقط از کشورهای «بحرانی» نمیآید، بلکه از قلب آمریکا و اروپا بلند شده. حتی چهرهای مثل جورج کلونی در پایان سال ۲۰۲۵ تابعیت فرانسه را برای خودش و خانوادهاش گرفت؛ تصمیمی که شاید تا همین چند سال پیش عجیب به نظر میرسید.
غربیها تازه به چیزی رسیدهاند که ما سالها با آن زندگی کردهایم
برای خیلی از ایرانیان مهاجر، داشتن چند هویت حقوقی یک انتخاب عاشقانه یا ماجراجویانه نبوده؛ بیشتر شبیه یک اما حالا شرایط تغییر کرده. آمارها نشان میدهد که تعداد شهروندان آمریکایی و بریتانیایی که بهدنبال تابعیت دوم هستند در چند سال اخیر جهش بیسابقهای داشته. نظرسنجیها میگویند از هر پنج آمریکایی، یک نفر به مهاجرت فکر میکند؛ عددی که تا همین یک دهه پیش تصورش هم سخت بود. انگیزهها متنوعاند: قطبیشدن سیاست، ناامنی آینده، فشارهای مالیاتی، یا حتی تجربهی تلخ بستهشدن مرزها در دوران کرونا.ضرورت بوده است. ضرورتِ دیده شدن، حرکت کردن، و امکان داشتن «پل دوم» وقتی پل اول ناگهان فرو میریزد.
بسیاری از آمریکاییها آن زمان برای اولینبار فهمیدند پاسپورتی که سالها نماد «آزادی حرکت» بود، ناگهان میتواند کاراییاش را از دست بدهد. تجربهای که برای ایرانیان مهاجر، متأسفانه چیز تازهای نبود.
پاسپورت دوم بهعنوان بیمهی زندگی
امروز دیگر تابعیت دوم الزاماً به معنی مهاجرت دائمی نیست. خیلیها اصلاً قصد ترک کشور محل زندگیشان را ندارند. برای آنها، پاسپورت دوم شبیه یک بیمهنامه است؛ چیزی که امیدوارند هرگز لازم نشود از آن استفاده کنند، اما نبودنش اضطرابآور است.
کارشناسان حقوق شهروندی میگویند در دنیای متلاطم امروز، داشتن چند تابعیت «downside» جدیای ندارد اما مزایایش هر روز پررنگتر میشود. از حق کار و تحصیل گرفته تا امنیت حقوقی برای فرزندان. بهخصوص برای خانوادههایی که بچههایشان میان دو یا چند فرهنگ بزرگ میشوند، این انتخاب بیشتر از یک تصمیم اداری است؛ نوعی سرمایهگذاری روی آیندهی نسل بعد.
مسیرهایی که آشنا به نظر میرسند
راههای رسیدن به تابعیت دوم تقریباً برای همه دنیا مشابه است:
از تابعیت از طریق ریشهی خانوادگی (که خیلی از ایرانیان با آن آشنا هستند)، تا اقامت بلندمدت و سپس شهروندی در کشوری دیگر،و مسیر جنجالی سرمایهگذاری و پاسپورتهای طلایی که حالا بسیاری از دولتها در حال محدود کردن آن هستند.
نکتهی مهم اینجاست که بسیاری از کشورهای اروپایی در سال ۲۰۲۵ قوانین سختگیرانهتری وضع کردهاند. یعنی این پنجرهها همیشه باز نمیمانند؛ درست مثل خیلی از فرصتهایی که جامعهی ایرانی در دهههای گذشته تجربهاش کرده است.
چرا این موضوع برای ایرانیان خارج از کشور هنوز متفاوت است؟
برای یک آمریکایی یا اروپایی، تابعیت دوم شاید یک انتخاب هوشمندانه باشد. برای بسیاری از ایرانیان دیاسپورا، اما، بخشی از یک داستان بلند است: داستانِ زندگی با چمدانی که هیچوقت کاملاً باز نشد، یا خانهای که همیشه مشروط بود.
خیلی از ما یاد گرفتهایم کشورها را نه فقط با پرچم، بلکه با سیاستهای مرزیشان بشناسیم. میدانیم که امنیت، مفهومی پایدار نیست و گاهی یک امضا، یک انتخابات یا حتی یک بحران جهانی، میتواند همهچیز را تغییر دهد. شاید به همین دلیل است که وقتی میشنویم غربیها حالا از پلن B حرف میزنند، لبخندی تلخ میزنیم.
آیندهای با هویتهای چندلایه
جهان به سمتی میرود که تعلق، دیگر تکبعدی نیست. نسل جدید ایرانیان خارج از کشور، بیش از هر زمان دیگری با هویتهای چندلایه زندگی میکند: ایرانی، اروپایی، کانادایی، استرالیایی و گاهی همه با هم. پاسپورت دوم یا سوم، در این میان نه خیانت به ریشه است و نه فراموشی گذشته؛ بیشتر بازتاب واقعیتی است که جهان امروز به ما تحمیل کرده.
شاید بتوان گفت موج جهانی تابعیت دوگانه، نشانهی چیزی فراتر از مهاجرت است: نشانهی عصری که در آن آدمها میخواهند حق انتخاب را با خودشان حمل کنند، نه اینکه منتظر بمانند شرایط به آنها اجازه بدهد. و برای جامعهی ایرانی خارج از کشور، این بحث فقط یک ترند خبری نیست؛ آینهای است که نشان میدهد تجربهای که سالها حاشیهای تلقی میشد، حالا به متن زندگی جهانی آمده است.
چند نکته در این بحث هست که معمولاً در نگاه اول دیده نمیشود. یکی از مهمترین آنها این است که برخلاف تصور عمومی، هیچ آمار دقیقی از تعداد واقعی افرادی که بیش از یک تابعیت دارند وجود ندارد. در بسیاری از کشورها افراد الزام قانونی برای اعلام تابعیتهای دیگرشان ندارند و طبیعی است که ترجیح میدهند این موضوع خصوصی بماند. به همین دلیل، دنیای چندتابعیتیها بسیار بزرگتر و پنهانتر از چیزی است که معمولاً تصور میشود؛ واقعیتی که برای جوامعی مثل ایرانیان خارج از کشور کاملاً آشناست.
در عین حال یک تناقض جدی هم وجود دارد. هرچه تمایل به داشتن تابعیت دوم بیشتر میشود، حساسیتهای سیاسی و مخالفت دولتها هم شدت میگیرد. در بعضی کشورها حتی بحثهایی درباره محدود کردن یا ممنوع کردن تابعیت دوگانه مطرح شده و در اروپا بسیاری از برنامههایی که روزی در دسترس بودند، سختتر یا متوقف شدهاند. پیام روشن است: فرصتها همیشگی نیستند و پنجرههایی که امروز بازند، ممکن است فردا بسته شوند.
همهگیری کرونا هم نقش مهمی در تغییر نگاه مردم داشته است. برای بسیاری از شهروندان کشورهای توسعهیافته، آن دوره اولین باری بود که فهمیدند حتی قویترین پاسپورتها هم در شرایط بحرانی تضمینکنندهی آزادی رفتوآمد نیستند. بسته شدن مرزها و محدودیتهای ناگهانی، معنای تابعیت را برایشان تغییر داد. تجربهای که برای ایرانیان سالهاست بخشی از زندگی روزمره بوده، اما برای غرب ناگهانی و تکاندهنده بود.
نکتهی مهم دیگر این است که انگیزهی بسیاری از متقاضیان جدید الزاماً مهاجرت نیست. آنها لزوماً قصد ترک کشور محل زندگیشان را ندارند؛ بیشتر به دنبال داشتن یک گزینهی جایگزین و حق انتخاب در شرایط غیرقابل پیشبینی هستند. به همین دلیل، تابعیت دوم بیش از آنکه ابزاری برای مهاجرت باشد، تبدیل به ابزاری برای مدیریت ریسک شده است.
ترکیب متقاضیان هم تغییر کرده. این موضوع دیگر فقط به افراد بسیار ثروتمند محدود نیست. امروز طبقهی متوسط تحصیلکرده، خانوادههای جوان، فریلنسرها و بهویژه زنان سهم قابلتوجهی از این تقاضا را شکل میدهند. افزایش تمایل نسلهای جوانتر به داشتن گزینههای بینالمللی، نشاندهندهی یک تغییر عمیق در نگاه به آینده است.
آنچه بیش از همه جلب توجه میکند یک تغییر ذهنیت اساسی است: تابعیت دارد به یک دارایی تبدیل میشود؛ شبیه تحصیلات، مهارت یا زبان دوم. داراییای که آزادی عمل، امنیت و قدرت تصمیمگیری میدهد. جهان وارد دورهای شده که داشتن بیش از یک پاسپورت نه نشانهی تجمل، بلکه تلاشی برای ساختن آیندهای امنتر است؛ چیزی که بسیاری از ایرانیان دیاسپورا سالهاست آن را با گوشت و پوست خود تجربه کردهاند.
برای این افراد، داشتن پاسپورت دوم فقط یک مدرک اضافی نیست؛ نتیجهی یک نگاه واقعبینانه به زندگی در دنیای بیثبات امروز است. مهمترین مزیتش، آرامش خاطر است. اینکه بدانی اگر شرایط سیاسی، اقتصادی یا حتی یک بحران جهانی ناگهانی عوض شد، فقط یک راه پیش رویت نیست. داشتن یک مسیر جایگزین، خودش نوعی امنیت روانی میآورد که با هیچ ویزای موقتی قابل مقایسه نیست.
از نظر عملی، پاسپورت دوم یعنی آزادی حرکت واقعی. سفر بدون ویزا یا با تشریفات بسیار کمتر، تصمیمگیریهای سریعتر برای کار، خانواده یا درمان، و خلاص شدن از صفهای طولانی سفارتها. برای بسیاری از این افراد، این آزادی چیزی فراتر از راحتی است؛ احساسی شبیه بازپسگیری کنترلی که سالها از آن محروم بودهاند.
مزیت مهم دیگر، کاهش وابستگی به یک کشور و یک سیاست است. وقتی تنها یک تابعیت داری، آیندهات به تصمیمهای همان دولت گره خورده. پاسپورت دوم یعنی تقسیم ریسک؛ یعنی اگر قوانین اقامتی، مالیاتی یا مهاجرتی تغییر کرد، گزینهی دیگری روی میز داری. این موضوع بهویژه برای کسانی مهم است که روی ویزاهای موقت زندگی کرده یا تجربهی ناامنی حقوقی داشتهاند.
برای خانوادهها و بهخصوص کسانی که فرزند دارند، پاسپورت دوم یک سرمایهگذاری بلندمدت است. دسترسی راحتتر به آموزش، امکان تحصیل با هزینه کمتر یا حتی رایگان، فرصتهای شغلی گستردهتر و هویت حقوقی شفافتر برای نسل بعد، از مزایایی است که شاید امروز دیده نشود اما در آینده تفاوتهای بزرگی ایجاد میکند.
از نظر اقتصادی هم، تابعیت دوم انعطاف بیشتری میدهد. دسترسی سادهتر به سیستم بانکی بینالمللی، امکان ثبت شرکت، سرمایهگذاری و مدیریت داراییها بدون حساسیتهای ملیتی، برای بسیاری از افراد بخش مهم تصمیمگیری است؛ بهویژه کسانی که کسبوکار بینالمللی یا درآمد ارزی دارند.
شاید مهمترین مزیت پاسپورت دوم حق انتخاب باشد. اینکه مجبور نباشی بمانی یا بروی، بلکه بتوانی انتخاب کنی. برای نسلی که با عدمقطعیت بزرگ شده، این حق انتخاب خودش یک دارایی است؛ داراییای که نه از سر تجمل، بلکه از دل تجربه بهدست میآید.
وقتی تابعیت، به ابزار مدیریت مالیات تبدیل میشود
در سالهای اخیر، پاسپورت دوم از یک انتخاب لوکس برای اقلیت کوچک، به ابزاری جدی برای مدیریت آیندهی مالی بسیاری از افراد تبدیل شده است. در جهانی که قوانین مالیاتی، اقامتی و بانکی بهسرعت تغییر میکنند، داشتن تنها یک تابعیت میتواند فرد را کاملاً به تصمیمهای یک دولت و یک نظام مالیاتی وابسته کند. برای همین، نگاه به تابعیت دوم بیش از آنکه سیاسی یا مهاجرتی باشد، برای بسیاری از افراد به یک تصمیم اقتصادی و بلندمدت تبدیل شده است.
مهمترین مزیت پاسپورت دوم از زاویهی مالیات، ایجاد امکان «انتخاب محل اقامت مالیاتی» است. بسیاری از کشورها نه بر اساس تابعیت، بلکه بر اساس محل اقامت واقعی فرد از او مالیات میگیرند. وقتی فرد فقط یک پاسپورت دارد، عملاً دستش برای جابهجایی قانونی و پایدار بسته است. اما پاسپورت دوم این امکان را میدهد که بتواند واقعاً در کشوری زندگی کند که نرخ مالیات بر درآمد، سود سرمایه یا دارایی پایینتری دارد و قوانینش قابل پیشبینیتر است.
از سوی دیگر، برای برخی افراد، داشتن تابعیت یا اقامت دوم شرط لازم برای خروج قانونی از نظامهای مالیاتی سنگین است. تغییر اقامت مالیاتی صرفاً یک تصمیم روی کاغذ نیست؛ نیاز به حضور فیزیکی، ثبات حقوقی و اثبات زندگی واقعی در کشور جدید دارد. پاسپورت دوم این ثبات را فراهم میکند و به فرد اجازه میدهد بدون وابستگی دائمی به یک سیستم پرهزینه، ساختار مالی زندگی خود را بازتعریف کند.
در دنیای امروز که درآمدها بیش از هر زمان دیگری ماهیت بینالمللی پیدا کردهاند، مدیریت درست مالیات بدون گزینههای چندملیتی دشوار است. فریلنسرها، کارآفرینان آنلاین و کسانی که از چند کشور درآمد دارند، با پاسپورت دوم میتوانند درآمدشان را بهشکل شفافتر و قانونیتری سازماندهی کنند. این موضوع شامل استفاده درست از معافیتها و جلوگیری از پرداخت مالیات مضاعف میشود، نه پنهانکاری یا دور زدن قانون.
دسترسی راحتتر به سیستم بانکی بینالمللی یکی دیگر از مزایای غیرمستقیم اما بسیار مهم پاسپورت دوم است. برخی ملیتها در عمل با محدودیتهای جدی بانکی مواجهاند؛ از سختگیری در افتتاح حساب گرفته تا هزینهها و الزامات اضافی. تابعیت دوم میتواند این موانع را کاهش دهد و امکان استفاده از ساختارهای مالی سادهتر، کمریسکتر و شفافتر را فراهم کند؛ ساختارهایی که در نهایت از نظر مالیاتی هم هزینهی کمتری دارند.
در افق بلندمدت، برنامهریزی برای دارایی و انتقال آن به نسل بعد نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند. تفاوت کشورها در مالیات بر ارث، هدیه و عایدی سرمایه بسیار زیاد است. داشتن تابعیت دوم، در کنار تغییر واقعی محل زندگی، به خانوادهها این امکان را میدهد که آیندهی مالی فرزندانشان را در چارچوبی کمهزینهتر و امنتر طراحی کنند؛ تصمیمی که شاید امروز دیده نشود، اما در سالهای بعد اثر خودش را نشان میدهد.
پاسپورت دوم ابزار فرار مالیاتی نیست و نباید چنین انتظاری از آن داشت. بعضی کشورها حتی با داشتن چند تابعیت همچنان نظام مالیاتی سختگیرانهای دارند. مزیت واقعی پاسپورت دوم در حوزهی مالیات، در حق انتخاب، تقسیم ریسک و امکان برنامهریزی قانونی خلاصه میشود. برای نسلی که با بیثباتی اقتصادی و حقوقی بزرگ شده، همین امکان انتخاب، مهمترین دارایی است؛ نه برای کمتر مالیات دادن به هر قیمتی، بلکه برای تصمیمگیری آگاهانه در دنیایی که هر روز غیرقابل پیشبینیتر میشود.




Responses